"تهران هر چه بود با عمله های افغانیش با هجوم بی خبر پاسدارهایش با گرانی قیمت ها و حسن آقایی که گذاشته و رفته بود و جنگ و بمباران وناامنیش وطن بود وهر لحظه و هر حادثه اش به آدم مربوط می شد حتی دردها و گرفتاریهایش معنی داشت و غصه هایش قابل تقسیم بود وخوشبختی های نادرش اتفاقی همگانی بشمار می رفت ومرگ هنوزهم تشریفات خودش را داشت و زندگی هر قدر هم آشفته باز در محدوده چیز های آشنا شکل می گرفت. زندگی در وطن همراه با انتظار بود وامید این که چیزهای بهتر خواهد شد. زندگی در غربت مرور خاطره ها وسفر به گذشته بود و بس."
"زندگی در غربت همراه با دلهره های پنهانی است و احساس گناه از اینکه غریبه ای از آن سوی مرز ها آمده وجای خودی ها را غصب کرده است ونوعی پوزش وعقب نشینی اجباری و خشمی خاموش که جرات بروز ندارد واحساس تحقیری درونی که نیش می زند و منتظر تلافی است وغروری که دو هزار وپانصد سال ریشه دارد و نگاهی که پیوسته از آن بالا با تردید و تمسخر به عوارض تمدن و تجدد می نگرد و اعتماد به اینکه ما نوادگان کورش و داریوش حتی در شکست و فلاکت وزوال نیز از همه برتریم. چرا؟ خدا می داند. و اگر به این روز افتاده ایم و از آن همه دبدبه و چهچهه و دنگ و فنگمان چیزی باقی نمانده تقصیر شما غربیهای استثمارگر پول پرست ظاهربین .
"زندگی در غربت همراه با دلهره های پنهانی است و احساس گناه از اینکه غریبه ای از آن سوی مرز ها آمده وجای خودی ها را غصب کرده است ونوعی پوزش وعقب نشینی اجباری و خشمی خاموش که جرات بروز ندارد واحساس تحقیری درونی که نیش می زند و منتظر تلافی است وغروری که دو هزار وپانصد سال ریشه دارد و نگاهی که پیوسته از آن بالا با تردید و تمسخر به عوارض تمدن و تجدد می نگرد و اعتماد به اینکه ما نوادگان کورش و داریوش حتی در شکست و فلاکت وزوال نیز از همه برتریم. چرا؟ خدا می داند. و اگر به این روز افتاده ایم و از آن همه دبدبه و چهچهه و دنگ و فنگمان چیزی باقی نمانده تقصیر شما غربیهای استثمارگر پول پرست ظاهربین .